![]() |
دختر ایرانهمه چی از همه جا |
![]() |
آرشیو مطالب |
![]() |
تماس با مدیریت وبلاگ |
![]() |
صفحه نخست |
![]() |
![]() پل ها رو شکستم
RSS طراح قالب |
توي زندگي ، تفاوت آدم ها در نگاهشون به زندگي ، به اندازه تعداد اونهاست . همون طور که صورت ها و ظاهر ادم ها با هم فرق داره ، در افکار و رفتارشون با هم تفاوت دارن .
به نوعي مي شه گفت هر انساني يک کتابه . تا زماني که بازش نکني و نخونيش ،اون رو کامل نشناختي .. اصلا هم اسون نيست چون گاهي بعضي کتاب ها اونقدروحشتناک هستند که تا چند وقت از خوندنشون کابوس مي بيني و آشفته مي شي ولي گاهي خوندن بعضي کتاب ها مثل قران ، حافظ ، اشعار سهراب تا سال ها مستت مي کنه چون يک جمله اش مي تونه روحت رو دوباره از اول جلا بده و دلت رو صاف کنه .. توي اين دنيا از بچگي ، ما تعليم داده مي شيم و قوانيني براي ذهن بي برنامه و خالي ما وضع ميشه که از طرف خانواده ، دوست ، مدرسه و اجتماع خودآگاه ، نا خودآگاه ، مستقيم، يا غيرمستقيم، ارادي و غيرارادي در مغز کوچيک ما جا گرفته که پاک کردن و از اول نوشتن قوانين اراده فولادي و تمرين خيلي زيادمي خواد . دکتر وين داير در کتاب عظمت خود را دريابيد بحث جالبي مي گه : مي گه ادم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها . هرگز نبايد عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نبايد افکار دست و پا گير غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه . کسي که مثل غاز هست و تعليم داده شده نمي تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گير مي کنه که مانع پروازش مي شه . ولي عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابي که مثل غاز رفتار مي کنه از ذات خودش فرار مي کنه . بدترين چيز ندونستن قوانين عقاب هاست . اين که ندونيم چطوري عقاب باشيم * غازها همه مثل هم فکر مي کنند و هميشه هم ادعا مي کنند که درست فکر مي کنند . افکارشون کپي شده هست و اصلا خلاقيت نداره . اکثر مواقع هم همگي با هم به نتايج يکسان مي رسند چون دقيقا مثل هم فکر مي کنند . عقاب ها مي دونند زماني که همه مثل هم فکر مي کنند در واقع اصلا کسي فکر نمي کنه . * غازها هميشه مي دونند غاز ديگه چطوري زندگي کنه بهتره ! هر کسي جاي کس ديگه تصميم مي گيره . براي همين اکثر يا دير به بلوغ (فکري – جنسي – احساسي) مي رسن و يا اصلا بالغ نمي شن . عقاب ها به خلاقيت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگي ماهيگيري به فرد ياد مي دن و نه ماهي . در محله عقاب ها هر کسي جاي خودش بايد فکر کنه و کسي مسئوليت زندگي کس ديگه رو به عهده نمي گيره . * غازها از جسمشون بيش از حد کار مي کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار مي گيرن و به نتايج دلخواه نمي رسن . عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر مي گيرن ، باتوجه به تجارب قبلي و برنامه ريزي هاي ذهن خلاقشون تصميم مي گيرند و بعد شروع به کار مي کنند . عقاب ها ايمان دارند که تلاش جسمي به تنهايي اصلا براي کار کافي نيست . * غازها حريم شخصي ندارند و بارها و بارها وارد حريم خصوصي عقاب ها مي شن چون حرمت ندارند . عقاب ها به حريم شخصي هر فردي احترام مي زارن و قاطعانه به افرادي که وارد حريم خصوصي اونها مي شن تذکر مي دن . * غازها بايد همه رو راضي نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط مي کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضي باشند . به جاي انجام وظايف و رسالت خودشون ، رضايت همه اطرافيان رو با هر زحمتي شده به دست مي يارن چون اگر به دست نيارن احساس خلا مي کنند .. عقاب ها مي دونند که به دست اوردن رضايت همه افراد امکان نداره و نيمي از مردم هميشه با نيمي از افکار اونها مخالفند و اين وظيفه يک عقاب نيست که مخالفانش رو راضي نگه داره . * غاز نه نمي گه و همش شاکي هست که چرا بايد اينهمه به ديگران توجه کنه . عقاب در مواقعي که لازم هست ، به راحتي نه مي گه . * غاز شرط اول ارتباط رو صميميت بيش از حد مي دونه . عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل مي دونه . * غاز نمي خواد باور کنه که دشمني داره . عقاب مي دونه که بايد دشمنش رو ببخشه ولي بهش اعتماد نمي کنه . * غاز از تجربيات درس نمي گيره و فقط آزار مي بينه . عقاب بعد از گذروندن سختي مسئله ، به فکر پذيرش مسئله و درس هاي ممکنه هست .. * غاز از دلش هيچ وقت حرف نمي زنه .. عقاب با دلش زندگي مي کنه . * غاز يا احساسيه و يا منطقي . عقاب مي دونه که در دوراني از زندگي بايد مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دوراني ديگه بايد دل رو نوازش داد و به حرف هاي دل بها داد . * غاز اشتباه نمي کنه . عقاب مي دونه اگر هيچ وقت اشتباهي نکرده ، دليلش اينه که اصلا دست به عملي نزده . * غاز جاي ديگران زندگي مي کنه .. عقاب مي دونه که بايد به ديگران کمک کنه ولي جاي کسي نبايد زندگي کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته . * غاز هميشه همه کار مي تونه انجام بده . عقاب مي دونه چه کارهايي رو مي تونه انجام بده و چه جايي بايد اعلام کنه که از عهده اون بر نمي ياد . * غاز هميشه مجبوره . عقاب هميشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاري رو انجام بده ، مي پذيره و مي گه : ترجيح مي دم اين کار رو انجام بدم . * زمان غاز تفريح مشخص نيست . عقاب براي تفريحش برنامه ريزي مي کنه و مي دونه که فاصله خالي اين نت تا نت بعدي در موسيقي ، دليل دل نشين بودن اون هست . * غاز هميشه ناراضيه و شاکي و هميشه در حال شناخت عامل اين بدبختي هست . عقاب هميشه راضيه و مي دونه هر سختي هم پاياني داره . عقاب باور داره ان مع العسر يسرا . * غاز عبادت عادتش شده . عقاب تکرار و عادت و روزمرگي رو مرگ دل و پرستش مي دونه . * غاز نسبت به عقاب يا احساس برتري مي کنه و يا احساس ضعف . عقاب باور داره برتري وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتري کسي بر کس ديگه نمي شه . * غاز زياد از مغزش کار مي کشه البته بدون بهره وري لازم . عقاب مفيد فکر مي کنه و از اشتباهاتش درس مي گيره . * غاز مي خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپريدن خيلي اسون تر از پرواز و اوج گرفتن هست . عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتي اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهاي سنگيني رو بپردازه . **** يک نکته کنکوري براي عقاب ها غازها هميشه مي خوان يک عقاب يک جور ديگه باشه ، يک جور ديگه عمل کنه ! براشون ارتباط هيچ وقت کافي و رضايت بخش نيست . دقت کن : غاز چون خودش رو نپذيرفته و خودش رو درست نمي شناسه ، از تو مي خواد که يه جور ديگه عمل کني ! هيچ وقت براش رضايت بخش نيستي و عملا بهت مي گه که براش کافي نيستي چون هميشه يه کاري کم کردي ! سعي کن خودت باشي و بهترين نقش رو داشته باشي (به عنوان دوست - همسر - خواهر - برادر - بچه) ولي سعي نکن که خودت رو مجبور کني که طبق خواست اون خودت رو تغيير بدي . اون ناراضي به دنيا اومده و از دنيا ميره . از زندگي عقب نيفتي چون قرار نيست که غاز باشي .
عقاب باشيد و سربلند
ای نگـــاهت نخــی از مخمل و از ابــــریشم چند وقت است که هر شب به تــو می اندیشم به تو آری ، به تـو یعنی به همان منظر دور به همان سبـــز صمیمی ، به همبن باغ بلــور به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری کــه سراغش ز غزلهـــای خودم می گیـــری بـــه همان زل زدن از فاصله دور به هــــم یعنــی آن شیوه فهمانـــدن منظـــور به هــــم بـــه تبسم ، بـــه تکلم ، بـــه دلارایی تـــــــو بـــه خموشی ، به تماشــا ، به شکیبایی تــــو به نفس های تـــو در سایــه سنگین سکــوت به سخنهای تـــــو با لهجه شیــرین سکـــوت شبحی چند شب است آفت جـــــانم شده است اول اســـــــم کســــی ورد زبـــــانم شده است در من انگــــار کسی در پی انکار مـن است یک نفر مثل خودم ، عـاشق دیـــدارـمن است یک نفر ساده ، چنان سـاده که از سادگی اش می شـــود یک شبـــه پی برد بـه دلدادگی اش آه ای خـــواب گران سنگ سبکبــار شــــــده بر ســـــــر روح مـــن افتــاده و آوار شــــــده در مــن انگار کسی در پی انکار مـــن است یک نفر مثل خودم ، تشنه دیـــدار مـــن است یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است اول اســـــم کســی ورد زبــــانم شــــده است آی بی رنگ تر از آینــه یک لحظه بایست راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟ اگر این حادثه هر شبه تصویر تــو نیست پس چرا رنگ تــو و آینه اینقــدر یکیست؟ حتــــم دارم که تــویی آن شبح آینـــه پوش عــاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکـوش آری آن سایه که شب آفت جـــانم شده بود آن الفبـــــا که همــه ورد زبانــم شـــده بود اینک از پشت دل آینـــه پیـــدا شــده است و تماشاگه این خیــل تماشــــــا شـــده است آن الفبـــای دبستــــانی دلخــواه تـــــویــی
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟
جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم ! یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید... مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود ! یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود... مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست ! یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند ... مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . به فکر فرو رفت ... باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد ! ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد : از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد! او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد! وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!! سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود... حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!! اما او دیگر با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است همانند بقيه مردم
فداها ابوها از شواهدی که می توان به وجود شباهت بین صدیقه کبری(س) و فاطمه معصومه(س) دلالت کرد، اینکه هر دو بزرگوار توسط پدران گرانقدر خویش با یک عبارت خاص(فداها ابوها) که برای هیچ بانوی دیگری به کار نرفته است، مورد تفقد قرار گرفته اند. یکی از علمای معروف نجف اشرف از کتاب «کشف اللئالی » نقل کرده است که
روزی جمعی از دوستداران و شیعیان موسی بن جعفر(ع) برای طرح مسایل خود به محضر آن حضرت رهسپار می شوند. در این هنگام امام کاظم(ع) در مسافرت بودند، لذا سؤالهای خود را نوشته و به خانواده امام تحویل دادند تا در سفر بعد به دیدار آن امام نائل شوند. هنگام وداع دیدند حضرت معصومه(س) پاسخ پرسشها و مسایل آنها را نوشته و آماده کرده است. آنها شادمان می شوند و آن را می گیرند. در هنگام مراجعت در مسیر با امام کاظم(ع) روبه رو می شوند و ماجرا را به عرض حضرت می رسانند. امام(ع) آن نوشته را از آنان می خواهد و مطالعه می کند و پاسخهای فاطمه معصومه(س) را درست می یابد. آنگاه سه بار می فرماید: «فداها ابوها» (پدرش به فدایش باد) این موضوع علاوه بر مقام بلند علمی حضرت معصومه(س)، توجه خاص امام کاظم(ع) به ایشان را نیز می رساند زیرا این عبارت فقط درباره حضرت صدیقه کبری(س) و آن هم از زبان پیامبر اکرم(ص) به کار رفته بود.
از زبان حضرت امام(ره) نكات مختلفی راجع به زنان شنیدیم
در جایی میفرمایند زنان رهبران ما هستند، ( به كار بردن این كلمه مسئله كمی نیست.)
در جایی دیگر ایشان میفرمایند : اگر سهم زنان نگوییم بیشتر از مردان بوده است، كمتر نیز نبوده است.
همچنین امام راحل فرمودند: از دامن زن است كه مردان به معراج میروند.
در تحفالعقول نقل میكند كه مردی به نام حسنبن مسعود گفت: من بر امام هادی(ع) وارد شدم در حالی كه انگشتم زخم و مجروح شده بود، یعنی آفت دیده بود: بین راه،در حالی كه ناراحتی انگشتم را میكشیدم یك سوارهای به من تنه زد به طوری كه كتف من مجروح شد با هزار زحمت داخل شدم. (روز ازدحام بوده است) وقتی وارد شدم جمعیت خیلی زیاد بود، قسمتهایی از لباس من هم پاره شد. به این حال من بر امام هادی(ع) وارد شدم تا وارد شدم گفتم: چه روزشومی بودی تو امروز! ببین انگشت من این جور شد،شانه من این طور شد و لباسم چنین شد؛ امروز برای من چه روز بد یمنی بود! ای روز چه روز بدی بودی تو! فقال لی ابوالحسن: یا حسن! حسن بن مسعود! تو از این طرف این حرف را میزنی از آن طرف به خانه ما میآیی؟! ببینید تعبیر چقدر رسا و عالی است! تو به خانه ما میآیی و چنین حرفی را میزنی؟! مثل اینكه در خانه امام بیاید و مثلاً العیاذبالله – علی ابن ابی طالب را سب كند یا انكار نبوت پیغمبر و یا انكار توحید را بكند. گناه خودت را به گردن آن كسی میگذاری كه گناهی ندارد؟ به گردن روز و یوم میگذاری؟! قال الحسن: حسن بن مسعود گفت: با این حرف امام، مثل اینكه عقل من قبلاً از سرم پریده بود باز آمد. فهمیدم اشتباه كردهام. آقایم! من از این گناهی كه مرتكب شدم استغفار میكنم. حسن! پس از آنكه شما میبینید بشر جز نتیجه اعمال خودش نیست پس گناه ایام و روزها چیست؟! دوشنبه و چهارشنبه چه گناهی دارد؟! 13 و 15 چه گناهی دارد؟ منبع: پانزده گفتار- شهید مطهری، ص 172 – 173
در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا سلام الله علیها همین بس كهشفاعت، مهریه آن حضرت است و به هنگام ازدواج پیك وحى طاقهابریشمى از جانب پروردگار آورد كه در آن، جمله «خداوند مهریهفاطمه زهرا را شفاعت گنهكاران از امت محمد(ص) قرار داد.» باكلك تقدیر نقش بسته بود. این حدیث از طریق اهل سنت نیز آمده است. بعد از فاطمه زهرا سلام الله علیها از جهت گستردگى شفاعت،هیچ كس و حد اقل هیچ بانویى به شفیعه محشر، حضرت معصومهدخت موسى بن جعفر سلام الله علیها نمىرسد، كه امام به حقناطق، حضرت جعفر صادق(ع) در این رابطه مىفرماید: با شفاعت او همه شیعیان ما وارد بهشت مىشوند
بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
وسط صفحه Room , Desktop یاد تو درخشید
Room گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
باش فردا که PM ات با دگران است
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
تا به دام تو درافتم همه Room ها رو گشتم و گشتم
نکنی دیگر از آن Room گذر هم
![]()
![]() دلفین نقاش!
![]() دلفین های کیش همیشه لبخند می زنند...
![]()
![]() صلوات نشانه محبت به حبیب خداست . صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا میشود . صلوات موجب شفاعت است . با صلوات حاجات برآورده میشود . صلوات باعث آمرزش گناهان میشود . صلوات موجب عافیت و شفای امراض میشود . صلوات حافظه را تقویت میکند . صلوات موجب توانگری است . صلوات موجب روشنایی قبر و قیامت است . صلوات باعث تشریف فرمایی پیامبر به موقع مرگ است . صلوات نور صراط است . صلوات باعث نجات از آتش جهنم و داخل شدن در بهشت است .
معنای صلواتصلوات در لغت به معنی «دعاست» و نماز را به جهت این که شامل دعا میشود «صلاة» میگویند. اما صلوات در میان عرف مردم شامل دو چیز میشود: معنای اول: سلام و درود بیکران خداوند و فرشتگان و کسانی که ایمان به رسول خدا آوردند، به جهت عظمت، مقام و منزلت آن حضرت صلوات بر محمد (صلی الله علیه و آله) و آلش میفرستند . معنای دوم: صلوات به معنای نماز است . عدهای هم صلوات پروردگار عالم را به پنج معنی تقسیم میکنند . 1) به معنای رحمت 2) به معنای مغفرت 3) به معنای شفاء 4) به معنای تزکیه 5) به معنای کرامت
معنای حروف صلوات از دیدگاه علمای دینبعضی از علمای دین حروف صلوات را به معنای خاصی به کار بردهاند که عبارتاند از: «صاد» در صلوات از «صمد» است که از اسماء خداوند است . «لام» در صلوات از «لطیف» است که از اسماء خداوند است . «واو» در صلوات از «واحد» است که از اسماء خداوند است . «هاء» در صلوات از «هادی» است که از اسماء خداوند عالم است .
فضایل صلوات در روایاترسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «هر کس صد بار بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) صلوات بفرستد، خداوند صد حاجت او را برآورده میسازد.» حضرت علی (علیه السلام) میفرماید: «هیچ دعایی به آسمان نمیرسد مگر این که دعا کننده بر محمد و آل او صلوات بفرستد.» |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||