![]() |
دختر ایرانهمه چی از همه جا |
![]() |
آرشیو مطالب |
![]() |
تماس با مدیریت وبلاگ |
![]() |
صفحه نخست |
![]() |
![]() پل ها رو شکستم
RSS طراح قالب |
![]()
توضیح سؤال :با سلام یكی از مسائلی كه اخیرا توسط گروهی از برادران اهل سنت بر روی سایتی فرانسوی زبان مطرح شده بود این بود كه مخصوصا شیعیان ایرانی ازدواج با سنیها را ممنوع اعلام كرده اند . آیا فقهای شیعه این امر را مجاز دانسته اند ؟
پاسخ :- آیة الله العظمی خامنه ای:سایت ایشان در بخش پرسشهای متداول قسمت ازدواج و طلاق : ازدواج با مرد سنى س: ازدواج زن شیعه با مرد سنى چه حکمى دارد؟ ج) اگر خوف انحراف از مذهب نباشد، مانعى ندارد. 2- آیة الله العظمی مکارم شیرازی :http://www.makaremshirazi.org/persian/modules.php?name=es&p=2&id=104 سوال: آیا من كه دختری شیعه هستم میتوانم با پسری سنی كه معتقد به خدا و پیامبران می باشد و حضرت علی را "فردی" بزرگ می داند و برای همه امامان احترام قائل است، اما به مسئله امامت آنطور كه ما اعتقاد داریم، معتقد نیست جایز است؟ باید متذكر شوم كه احترام به تمامی امامان می گذارد به عنوان افراد خاص. جواب: احتیاط اینست كه با آنها ازدواج نكنید چرا كه تكلیف فرزندان شما فردا از نظر مذهب مبهم خواهد بود. 3- آیةالله العظمی فاضل لنکرانی رحمه الله:جامع المسائل ج1 ص416 مسائل متفرقه ازدواج: http://lankarani.ir/far/bok/view.php?ntx=037020#415 سؤال 1568 :آیا جایز است دختر شیعه به شوهر سنّی داده شود؟ جواب: بهتر است از این كار اجتناب شود. 4- آیة الله العظمی نوری همدانی:استفتائات ج1 احکام نکاح وطلاق س 668: آیا ازدواج زن یا مرد شیعه با زن یا مرد سنى جایز است، یا خیر؟ ج: اگر مطمئن است كه هویت مذهبى خود را حفظ مىكند جائز است. 5- آیة الله العظمی سیستانی:بخش سوالها وجوابهای سایت ازدواج دائم: http://www.sistani.org/local.php?modules=nav&nid=5&cid=757 سؤال: 1ـ آیا ازدواج یك دختر شیعه با مرد سنى جایز است؟ 2ـ در صورت جواز آیا نسل او سیّد باقى مى ماند یا از سید بودن خارج مى شود؟ 3ـ اگر مرد سنى شیعه شود و والدین او سنى باقى بمانند در آنصورت چطور ؟ پاسخ: 1ـ چنانچه بترسد كه بر اثر ازدواج با او به گمراهى بیفتد جایز نیست. 2ـ به هر حال چون شوهر سید نیست نسل او نیز سید (یعنى از بنى هاشم) نیستند. 3ـ در این صورت مانعى ندارد 6- آیة الله العظمی تبریزی رحمه الله:http://www.al-shia.com/html/far/books/fegh/estefta_tabrizi/estef020.htm#link54 سئوال 1474 ـ آیا ازدواج با كسى كه بر یكى از فرق اسلامى است ,صحیح است ؟ جواب بسمه تعالى چنانچه آن غیر شیعه محكوم به كفر نباشد , ازدواج دختر شیعه با او صحیح است , لكن اگر خوف ضلالت و گمراهى باشد بایداجتناب شود , واللّه العالم . 7- آیة الله العظمی گرامی:http://www.gerami.org/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=9 سؤال : 85 ـ آیا جایز است دختر شیعه به شوهر سنى داده شود ؟ جواب : چون معمولاً خوف زوال عقیده است جایز نیست تكلیفاً ،گرچه باطل نیست وضعاً . 8- آیة الله العظمی مظاهری :رساله توضیح المسائل احکام ازدواج ، کسانی که ازدواج با آنها حرام است: مسأله - مرد شیعه مىتواند با زن سنّى ازدواج كند و همچنین زن شیعه مىتواند به عقد سنّى درآید ولى سزاوار نیست كه این كار عملى شود. 9- آیة الله العظمی محقق کابلی:http://www.mohaqeqkaboli.org/estefta/esteft34.htm س : 1256 - آیا ازدواج شیعه با سنی غیر متعصب جایز است؟ ج : بله، البته كراهت دارد اما اگر خوف انحرات داشته باشد جایز نیست. 10- آیة الله العظمی سید محمد صادق روحانی:http://www.rohani.ir/estefta/ans.php?stfid=1775&subid=&merg=1 سؤال: آیا زن شیعه اثناعشرى مىتواند با مرد مسلمان سنى ازدواج كندیاخیر؟ جواب: ج: هو العالم؛ بلى مانعى ندارد. 11- آیة الله العظمی سید محمد حسینی شاهرودی:استفتائات : احکام نکاح ، کسانی که ازدواج با آنها حرام است ، ناصبى و وهابى و سنى: http://www.shahroudi.net/client/farsi/esteftaat/estefta/nekah.htm سؤال 808 : آیا ازدواج زنهاى شیعه با سنى و وهابیها جایز است ؟ اگر در منطقه اى همسر شیعه براى آنها یافت نشود آیا از آن محل مهاجرت كنند یا با مرد سنى ازدواج كنند ؟ بر فرض ازدواج آیا اگر بطریقه مخالفین عقد خوانده شود صحیح است یا لازم است بطریقه شیعه عقد خوانده شود ؟ جواب : اما نسبت به وهابى ها و مطلق ناصبى ها كه دشمن اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) مى باشند ازدواج با آنها حرام است و نجس مى باشند ، بلكه از كافر و سگ نجس ترند ، لكن اگر وهابى اتفاقاً دشمن اهل بیت (علیهم السلام) نباشد حكم سایر سنى ها را دارد و اما سایر سنى ها كه ناصبى نیستند ، پس ازدواج با آنها كراهت شدید دارد و على الاظهر حرام نیست و زن باید مطمئن باشد كه شوهر در دیانت او تأثیر نخواهد كرد و اگر از آن محل بیرون شود و با شیعه ازدواج نماید بسیار خوب است و على اى حال باید به طریق شیعه عقد نماید .
گزارشي از يك پروژه تونلسازي در نوع خود بينظير · پروژه تونل SMART (Stormwater Management and Road Tunnel) SMART درخشش مهندسي در اعماق زمين تونل SMART اولين تونل دو منظوره جهان است كه در شهر كوالالامپور پايتخت كشور مالزي ساخته شده است. ساخت اين تونل از سال 2003 شروع و در ژوئن 2007 بهرهبرداري از آن آغاز شده است. اين تونل ابتدا بهعنوان مسيري براي انحراف آبهاي خروشان و سيلابهاي رودخانهاي كه از بههم پيوستن دو رودخانه بزرگ در مركز شهر حاصل شده است، در نظر گرفته شده بود. ولي سپس با يك ايده جالب و خلاق و با در نظرگرفتن قطر داخلي 8/11 متر، تونل به گونهاي طراحي شد كه بتواند در زمانهاي غيراضطراري كه جريان آب چندان قوي نيست بهعنوان تونلي رفت و آمدي (در دو طبقه) براي وسايل نقليه جهت كمكردن بار ترافيكي يكي از شاهراههاي مهم و شلوغ شهر مورد استفاده قرار بگيرد.
بهرهبرداري از اين تونل در سه حالت ميتواند انجام بگيرد: حالت اول (حالت عادي يا نرمال): زماني است كه جريان آب رودخانه به قدري كم است كه اساساً نيازي به انحراف توسط تونل ندارد. حالت دوم: زماني است كه طوفانهاي كوچك يا متوسط رخ ميدهد ولي فشار جريان آب زياد نيست. در چنين حالتي جريان آب به داخل تونل منحرف شده و از طريق مسير فرعي به پايينترين قسمت تونل هدايت ميشود. در اين حالت دو مسير عبور و مرور بالايي تونل همچنان بر روي وسايل نقليه باز است. حالت سوم: حالتي است كه در زمان طوفانهاي سهمگين رخ ميدهد. در چنين حالتي كل تونل بر روي وسايل نقليه بسته ميشود و پس از اطمينان از خارجشدن كليه ماشينها (بهوسيله تعداد زيادي ايستگاههاي رفتارسنجي تا زماني كه يك وسيله نقليه در داخل تونل باشد درهاي ورودي آب باز نميگردد) جريان سيلاب بهطور خودكار به داخل تونل هدايت ميشود. ظرفيت آب در تونل در چنين حالتي به سه ميليون مترمكعب ميرسد. ساعت زمان لازم است تا پس از پاكسازي تونل درهاي آن بر روي وسايل نقليه باز گردد.. اين حالت يك يا دو بار در سال رخ ميدهد. · روش ساخت تونل شهر كوالالامپور از نظر زمينشناسي بر بستري از آهك قرار گرفته است.. ضمناً اين شهر از سطح دريا نيز بالاتر است. از مشخصههاي اصلي اين لايههاي آهكي وجود تختهسنگها، گودالها و باتلاقهاي متفاوت است. با توجه به طبيعت زمينشناسي شهر بيشتر ايدههاي طراحي و اجرا به سمت و سويي ميل كرده است كه كمترين اثر منفي را بر روي شرايط محيطي و زمينشناسي شهر وارد نمايد.
لذا براي اين پروژه از ماشين TBM مدل Slurry Shield استفاده شده است كه به هنگام كار در برخورد با بسترهاي آهكي و مواجهه با آبهاي زيرزميني و صخرههاي سخت مقاومت خوبي از خود نشان ميدهد. وجود يك سپر مقاوم كه با فشار هوا كار ميكند امكان آن را فراهم ميسازد كه ماشين در مواجهه با آبهاي زيرزميني و خاكهاي سست تعادل خود را كاملاً حفظ نمايد.
· ايمني تونل از نظر استادارد هاي امنيتي و ايمني نيز اسمارت از وضعيت خيلي خوبي برخوردار است. خروجيهاي اضطراري فراوان، سازه ضد زلزله، صدها دوربين و وجود مرکز کنترل که شبانهروز تردد خودروها و عبور جريان آب را زير نظر دارند اسمارت را در اين زمينه نيز بي همتا کرده است. تونل SMART براي دستگاههاي تهويه ويژهاي است كه در هر كيلومتر از تونل تعبيه شده است. اين دستگاههاي قوي تهويه بهطور دائم هواي آلوده تونل را خارج مينمايد.
سال 1353 شمسى (1974 میلادى) من با یکى دو نفر دیگر در سلول خیلى کوچکى در تهران زندانى بودم. طول این سلول 20/2 متر و عرض آن 80/1 متر بود. یک شب اول مغرب داشتم نماز مىخواندم که یک نفر زندانىِ جدید را وارد سلول کردند. زندانىِ جدید از کمونیستهاى خیلى متعصب و داغ بود. وقتى دید من دارم نماز مىخوانم و فهمید مذهبى هستم، از همان اول براى من قیافه گرفت! هرچه سعى کردم با او ارتباط برقرار کنم، دیدم نمىشود؛ اخمهایش توى هم است و حاضر نیست با من گرم بگیرد. به او جملهیى گفتم که بکلى تغییرش داد.
گفتم احمد سوکارنو در کنفرانس باندونگ گفته است چیزى که ما را اینجا گرد آورده، وحدت دین یا عقیده یا نژاد نیست؛ بلکه وحدتِ نیاز است. گفتم من و تو در اینجا وحدتِ نیاز داریم؛ در یک سلول داریم زندگى مىکنیم؛ یک مأمور پشت در مراقب ماست؛ یک بازجو و یک شکنجهگر منتظر من و توست؛ عقیدهى ما یکى نیست، اما نیازمان یکى است. گفتم وقتى وحدت نیاز در سطح عالَم مىتواند تأثیرگذار باشد، در یک سلول به این کوچکى بیشتر مىتواند تأثیرگذار باشد. پس از این صحبت، ما با هم رفیق شدیم! در حقیقت احمد سوکارنو ما را با هم رفیق کرد! امروز هم همینطور است؛ کشورهاى ما وحدتِ نیاز دارند. امروز همهى کشورهاى اسلامى بدون استثناء مورد هدف توطئهها و طمعهایى هستند؛ این در حالى است که امکانات خیلى زیادى دارند. از خاطرات مقام معظم رهبری
محمدعلی فردین برگرفته از سایت http://www.kibod.com/
کاری به کار عشق ندارم! من هیچ چیز وهیچ کسی را دیگر در این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هر چیز وهر کسی را که دوست تر بداری حتی اگر یک نخ سیگار یا زهرمار باشد از تو دریغ می کند پس من با همه وجودم خود را زدم به مردن تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد این شعر تازه را هم ناگفته می گذارم... تا روزگار بو نبرد... گفتم که کاری به کار عشق ندارم.
مرحوم قیصر امین پور
من یک عمربه خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانسته اما رسوام نساخت و مرا مورد قضاوت قرارنداد! هرچه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضرشد. اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم. وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم ها و گوش هایم را بستم تا خدا را نبینم و صدایش را نشنوم. من ازخـــدا گریختم بی خبرازآن که او با من و درمن بود ! می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها بلا ومصیبت ماندم. ازهمه کس کمک خواستم اما هیچ کس فریادم را نشنید و یاریم نکرد. با شرمندگی فریاد زدم : خدایا اگرمرانجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هرچه بگویی همان را انجام دهم ! درآن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باورکرد و مرا پذیرفت نمی دانم چگونه اما درکمترین مدت خدا نجاتم داد. گفتم : خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت و لطف بی حد تورا جبران کنم ؟ گفت : هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان درهمه حال درکنار تو هستم. گفتم : خدایا عشقت را پذیرفتم و ازاین لحظه عاشقت هستم. سپس بی آن که نظرخدارا بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگیم ادامه دادم. اوایل کارهرآن چه ازاومی خواستم فراهم می شد. اما ازدرون خوشحال نبودم ! نمی شد هم عاشق خدا شوم وهم به نظرات او بی توجه ! راه و روش خدا را نمی پسندیدم. با آن چه او می گفت من به آرزوهای بزرگی که داشتم نمی رسیدم. پس او را فراموش کردم تا راحت تر به آن چیزهایی که می خواهم برسم! برای ساختن کاخ رویاییم از رهگذران کمک می خواستم. آنان که خدارا می دیدند سری ازتاسف تکان می دادند و رد می شدند و آن ها که جزسنگ های طــلایی قصـــرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آن ها نیزبهره ای ببرند که همان ها در آخر کاراز پشت خنجرها زدند و رفتند! همان گونه ازمن گریختند که من از صدای خدا و وجدانم! نا امید ازهمه جا دوباره خدا را خواندم. کنارم حاضربود! گفتم: دیدی بامن چه کردند؟! آنان را به جزای اعمالشان برسان ... گفت: تو خودت آن ها را به زندگیت فراخواندی! ازکسانی کمک خواستی که محتاج تر از هرکسی به کمک بودند. گفتم: مرا عفو کن. من تورا فراموش کردم و به غیرتو روی آوردم. اگردستم بگیری و بلندم کنی هرچه بگویی همان کنم. بازهم خدا تنها کسی بود که حرف ها وسوگندهایم را باورکرد. نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره روی پای خود ایستاده ام. گفتم: خدایا چه کنم ؟ گفت: هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان که همیشه درکنارت هستم. گفتم: چرا اصرارداری تو را باورکنم و عشقت را بپذیرم؟! گفت: اگر مرا باورکنی خودت را باورکردی اگرعشقم را بپذیری وجودت آکنده ازعشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که درجست وجوی آنی می رسی و دیگرنیازی نیست که خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیاندازی! دیگرچیزی نیست که تو نیازمند آن باشی و به خاطرآن از من روی گردانی. وقتی مرا باورکردی حرف ها و وعده هایم را باورخواهی کرد! وقتی عاشقم شدی و باورم کردی به آن چه می گویم عمل می کنی زیرا درستی آن ها را باورداری وسعادت خود را درآن ها می بینی! بدان که من : عشق مطلق، آرامش مطلق و نورمطلق هستم وازهرچیزی بی نیاز!
لئوناردو داوينچي) قبل از اينكه روح خود را تسليم مرگ كند، اظهار داشت: (من به مردم توهين كردم! آثار من به آن درجه از عظمت نرسيدند كه من در طلبش بودم.)
(جورج ويلهلم فردريك) پدر مكتب ديالكتيك هگل تا آخرين لحظه زندگي بر عقيده خود پا برجا ماند. او در زمان مرگ زيرلب گفت: (تنها يك نفر بود كه در طول زندگي مرا درك ميكرد.) و بعد از يك مكث كوتاه ادامه داد: (در حقيقت حتي او هم مرا نفهميد.) (توماس كارلايل) مورخ و نويسنده اسكاتلندي درست قبل از اينكه جان به جان آفرين تسليم كند، گفت: (احساس كسي را دارم كه در حال مرگ است.) (ماري آنتوانت) ملكه فرانسه در روز اعدام خود بسيار خوددار و متين بود. وقتي از سكوي اعدام بالا ميرفت ناگهان لغزيد و پاي جلاد خود را لگد كرد. بعد رو به او كرد و گفت: (لطفا مرا به خاطر اين كارم ببخش اصلا عمدي نبود.) (نرون) امپراطور روم قبل از اينكه بر زمين بيفتد و بميرد فرياد زد: (چه بازيگر بزرگي در درون من ميميرد)! (واسلاو نيجينسكي)، (آناتول فرانس( )جوزپه گاريبالدي) و (جورج بايرون) قبل از جان دادن زير لب گفتند: (مادر)! كشيشي كه بر بالاي سر (فردريك اول) پادشاه روسيه به هنگام مرگ دعا ميخواند شنيد كه او گفت: (انسان برهنه به اين دنيا ميآيد و برهنه از دنيا ميرود.) سپس فردريك دست كشيش را كشيد و فرياد زد: (حق نداريد مرا برهنه دفن كنيد. ميخواهم يونيفورم كامل بر تن داشته باشم.) (فيودو تايچف) شاعر روسي گفت: (وقتي انسان نميتواند كلمات مناسب را براي بيان احوالش بيابد چه شكنجهاي را تحمل ميكند)! (آگوست لومير) يكي از مخترعين دوربين تصوير متحرك، گفت: (دارم از فيلم بيرون ميدوم.) آخرين كلمات (آلبرت انيشتين) را هيچكس نفهميد زيرا پرستاري كه در كنارش بود آلماني نميدانست. (تئودور داستايوفسكي) روز بيست و هشتم ژانويه سال 1881 از خواب بيدار شد. ناگهان دريافت كه آن روز آخرين روز زندگي اوست. او همچنان روي تخت دراز كشيد و صبر كرد تا همسرش (آنا) از خواب برخيزد. (آنا) ابتدا حرف او را باور نكرد ولي او اصرار داشت كه همسرش كشيش را خبر كند. وقتي كشيش بر بالاي سر داستايوفسكي دعا خواند، او از دنيا رفت. (لئو تولستوي) آخرين روزهاي زندگي خود را در دهكدهاي در جوار يك ايستگاه راهآهن كوچك سپري كرد. او كه در 83 سالگي از زندگي در مايملك خود خسته شده بود، به همراه دختر و پزشك خانوادگياش سوار قطار شد تا به طور ناشناس سفر كند. ولي به هنگام سوار شدن سرما خورد و مدتي بعد دكتر تشخيص داد كه مبتلا به ذاتالريه شده است. آخرين جملهاي كه تولستوي زير لب زمزمه كرد اين بود: (من عاشق حقيقتم.) بعضي از اطرافيان او نيز ميگويند او قبل از اينكه نفس آخر را بكشد گفت: (مرگ را درك نميكنم (آنتوان چخوف) در اوايل صبح روز دوم ژوئن سال 1904 از دنيا رفت. او در آن زمان در هتلي در آلمان به سر ميبرد. پزشك آلماني به چخوف گفت: (آخرين ساعات زندگياش را سپري ميكند و سپس يك ليوان نوشابه به مرد در حال احتضار داد. چخوف به آلماني گفت: (من دارم ميميرم) و ليوان را سر كشيد. (الگا) همسر چخوف بعدها در كتاب (سكوت هولناك) درباره آن شب نوشت كه سكوت سهمگين اتاق را تنها يك پروانه عظيمالجثه سياهرنگ ميشكست. پروانهاي كه بيرحمانه در اتاق پرواز ميكرد و خود را با تقلاي بسيار به لامپهاي روشن برق ميكوبيد و ترقترق صدا ميكرد. در نمايشنامه (باغ آلبالو) لحظاتي مشابه اين لحظات توسط چخوف به نگارش درآمده است:(لوپاخين) تاجر، يكي از شخصيتهاي نمايشنامه باغ آلبالو را ميخرد و از (رانوزكايا) كه فروشنده باغ است ميخواهد به سلامتي اين معامله جشن بگيرند و نوشابه بخورند. بعد از نوشيدن (رانوزكايا) از غصه از دست دادن باغ ميميرد و در همان لحظه پردههاي صحنه پايين ميافتد و تنها صدايي كه به گوش ميرسد صداي تبرهايي است كه در فاصلهاي دور درختها را قطع ميكنن برنارد شاو ميگويد: آرزو دارم كه تا آخرين رمق وجود من ثمربخش باشد و هنگامي بميرم كه از من هيچ خدمتي ساخته نباشد. او همچنين ميگويد: از عجايب زندگي يكي اين است كه مرگ درست وقتي ما را در مييابد كه آماده شدهايم تا از يك زندگي شيرين برخوردار شويم. او در آخرين لحظات زندگياش اين سخن را به ميان آورد. مترلينگ هم در آخرين لحظات زندگياش ميگويد: اگر مرگ نبود زندگي شيريني و حلاوت نداشت و گاندي ميگويد: اگر نتوانيم آزاد زندگي كنيم، بهتر است مرگ را با آغوش باز استقبال كنيم. (يوري گاگارين) اولين فضانورد دنيا درباره مرگ ميگويد: انسان هرچه بر سنش افزوده ميشود، حافظهاش كوتاهتر و رشته خاطراتش درازتر ميشود و همه اين مسايل را در هنگام مرگ به ياد دارد كه مانند يك فيلم كوتاه داستاني از ديدگان او ميگذرد.
پرونده تصویری
(FDA) در سپتامبر 2002 بر روی مقادیر زیادی از عسل دست گذاشتند که توسط آنتی بیوتیک قوی آلوده شده بود: کلرامفنیکول. این دارو، تولید گلبول های سفید و قرمز را کاهش می دهد. بدین ترتیب، مصرف آن می تواند منشأ آثار ناخوشایند شدید خونی باشد. 2004: پرونده پودر بچه که توسط آتلیه های کوچک تحت نام Sanlu جعل شده بود و به مرگ حداقل 13 بچه منجر شد. امروزه، این مارک از بازرسی های بهداشتی معاف است به این خاطر که "با اجتناب از آزمایش های پی در پی، باید شرکت هایی که تولیداتی با کیفیت بالا و قابل رقابت در بازارهای جهانی تولید می کنند را کمک کرد". چین امپراطوری بزرگ جعل، به خصوص در زمینه محصولات داروخانه ای (شیر خشک، انواع دهانشویه و ...) به شمار می رود.
2006 اثراتی از رنگریزه های صنعتی سرطان زا، Soudan 1 ، در ماهی هایی که به خصوص در فست فود "کنتاکی فرد چیکن" (KFC) ردیابی شده است. به رغم ممنوعیت آن، این رنگریزه در فلفل هایی که به اروپا صادر شده اند وجود دارد. مه 2007: در دهانشویه های Toothpaste New 4U، Terpan و Freshdent که به طور مجانی در هتل ها یا هواپیماها در اختیار عموم قرار گرفته اند و محصول چین هستند، نوعی ماده شیمایی یافت شد که بالقوه کشنده است و در ساخت انواع ضد یخ ها کاربرد دارد. ده ها شخص به خاطر آن در آمریکای لاتین جان باختند. بعد از این پرونده بود که OMS از قوای جهانی درخوست کرد تا نظارت بیشتری بر محصولات ساخت چین انجام دهند. ژوئیه 2007: زانگ اگزویو، مدیر کل سابق اداره امنیت قضایی چین، به این جرم که داروهایی را روانه بازار کرده بود که مرگ صدها شخص را در پی داشته است، اعدام شد. او در 29 مه توسط دادگاه خلق پکن به خاطر دریافت 6.49 میلیون ین (حدود 850000 دلار) و بی مسؤولیتی محکوم به مرگ شده بود. اوت 2007: دولت زلاندنو اعلام کرد که با بررسی بر روی لباس های وارداتی، به ویژه لباس های خانگی، که در چین و دیگر کشورها تولید شده است سطح بالایی از مواد شیمیایی را نشان می دهند. ماده شیمیایی نامطلوب، فرمالدیئین، که در این لباس ها وجود دارد، گاه در تولید محصولاتی برای جلوگیری از کپک به کار می رود. این ماده می تواند باعث بروز التهابات پوستی و مشکلات تنفسی گردد. مه 2007: شرکت Foreign Tires Sales واقع در ایالت نیوجرسی آمریکا، نسبت به هزاران لاستیک خودرو هشدار داد. طرف چینی این شرکت، لاستیک های معیوبی را به آنجا صادر کرده بود. برخی از این لاستیک ها منجر به تصادفات مرگباری شدند. اوت 2007: نوکیا هشدار داد که 46 میلیون از باتری های تلفن همراه این شرکت که در چین تولید شده اند، می توانند خطر داغ شدن شدید را به دنبال داشته باشد. سپتامبر 2007. گروه ماتل (Mattel) که عروسک های باربی و اسباب بازی های دیگر را تولید می کند، نسبت به بیش از 20 میلیون اسباب بازی ساخت چین که حاوی رنگ های سربی و اثراتی از نوعی ماده سمی دیگر هشدار داد که می تواند در اثر تماس دست کودکان، منجر به صدماتی به کبد، شش ها و سیستم هورمونی بدن آنها شود. 2007. در پاناما، 83 نفر پس از مصرف شربت ضد سرفه که اتیکت اشتباه خورده بود و به اشتباه با نوعی ماده شیمایی که در ساخت ضد یخ کاربرد دارد (DEG) مخلوط شده بود، جان خود را از دست دادند. این ماده همچنین در ترکیب دهانشویه هایی که در چین ساخته می شوند وجود دارد. در ژوئیه 2007، بیش از 4000 سگ و گربه به علت مصرف مواد غذایی آلوده در ایالات متحده تلف شدند. ژانویه 2008. 13 نفر که در میان آنها دختر بچه 5 ساله ای وجود داشت در ژاپن در بیمارستان بستری شدند. علت این امر، مصرف راویولی (نوعی غذای ایتالیایی) با مارک "gyozas" بود که در چین تولید شده و توسط نوعی حشره کش آلوده شده بود. به گزارش قوای ژاپنی، 07 نفر در سراسر دنیا از مشکلات سلامتی ناشی از مصرف این راویولی ها شکایت داشته اند. سپتامبر 2008. سازندگان سیگارهای الکترونیکی چین، Ruyan، تبلیغاتی کردند که بر روی اینترنت منتشر شد، که بیان می داشت که محصولات آنها توسط OMS تأیید شده است و میتواند علیه استفاده تنباکو مبارزه کند. با این حال این نوع سیگار که سیگار الکترونیکی نام نهاده شد، هیچگاه آزمایش نشد. آنچه باعث تأسف است اینکه، از سیگارهای معمولی سمی تر است. بستنی ها، شیرخشک ها، ماست ها و ... چندین مارک چینی همچون Yili - یکی از اسپانسرهای بازی های المپیک چین- و Sanlu – که چندین ماه است از نظارت های بهداشتی معاف شده است- محصولات مسمومی را به فروش رسانیدند. این محصولات دست کم به مرگ 4 کودک و بستری شدن بیش از 13000 نفر دیگر به خاطر مشکلات کلیوی منجر شده اند که حال 104 تن از آنها وخیم است. در مجموع 53000 کودک می بایست در این کشور تحت مراقبت پزشکی قرار گیرند.
می تونید تو این سایت تاریخ مردنتونو (البته بعد از ۱۲۰ سال) پیدا کنید با جواب دادن به سوالات و در آخر هم دکمه ی پایین (محاسبه کن) را بزنید.ترجمه ی فارسی سوالات هم هست.
ما به مردها گفتيم: مي خواهيم مثل شما باشيم. مردها گفتند: حالا كه اين قدر اصرار مي كنيد، قبول ! و ما نفهميديم چه شد كه مردها ناگهان اين قدر مهربان شدند. وقتي به خود آمديم، عين آن ها شده بوديم. كيف چرمي يا سامسونت داشتيم و اوراقي كه بايد به اش رسيدگي مي كرديم و دسته چك و حساب كتاب هايي كه مهم بودند.. با رئيس دعوايمان مي شد و اخم و تَخم اش را مي آورديم خانه سر بچه ها خالي مي كرديم. ماشين ما هم خراب مي شد، قسط وام هاي ما هم دير مي شد.. ديگر با هم مو نمي زديم. آن ها به وعده شان عمل كرده بودند و به ما خوشبختي هاي بي پايان يك مرد را بخشيده بودند. همة كارهايمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خداي من! سلاح نفيس اجدادي كه نسل به نسل به ما رسيده بود، در جيب هايمان نبود. شمشير دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره اي؟ چاقوي غلاف فلزي؟ نه! ما پنبه اي كه با آن سر مردها را مي بريديم، گم كرده بوديم.. همان ارثيه اي كه هر مادري به دخترش مي داد و خيالش جمع بود تا اين هست، سر مردش سوار است. آن گلولة اليافي لطيفي كه قديمي ها به اش مي گفتند عشق، يك جايي توي راه از دستمان افتاده بود. يا اگر به تئوري توطئه معتقد باشيم، مردها با سياست درهاي باز نابودش كرده بودند. حالا ما و مردها روبه روي هم بوديم. در دوئلي ناجوانمردانه. و مهارتي كه با آن مردهاي تنومند را به زانو درمي آورديم، در عضله هاي روحمان جاري نبود.
سال ها بود حسودي شان مي شد. چشم نداشتند ببينند فقط ما مي توانيم با ذوقي كودكانه به چيزهاي كوچك عشق بورزيم. فقط و فقط ما بوديم كه بلد بوديم در معامله اي كه پاياپاي نبود، شركت كنيم. مي توانستيم بدهيم و نگيريم. ببخشيم و از خودِ بخشيدن كيف كنيم. بي حساب و كتاب دوست بداريم. در هستي، عناصر ريزي بودند كه مردها با چشم مسلح هم نمي ديدند و ما مي ديديم. زنانگي فقط مهارت آراستن و فريفتن نبود و آن قديم ها بعضي از ما اين را مي دانستيم. مادربزرگ من زيبايي زن بودن را مي دانست. وقتي زني از شوهرش از بي ملاحظگي ها و درشتي هاي شوهرش شكايت داشت و هق هق گريه مي كرد، مادر بزرگ خيلي آرام مي گفت: مرد است ديگر، از مرد بودن مثل عيبي حرف مي زد كه قابل برطرف شدن نيست. مادربزرگ مي دانست مردها از بخشي از حقايق هستي محروم اند. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطيف است.
بود كه زن ها آدرسش را داشتند و يك راست مي رفت نزديك خدا. شايد اين آدرس را هم همراه سلاح قديمي مان گم كرديم.
بن فروشگاه سپه داده و ما خيلي احساس شخصيت مي كنيم. ده تا نايلون پر از روغن و شامپو و وايتكس و شيشه شور و كنسرو و رب و ماكاروني خريده ايم و داريم به زحمت نايلون ها را مي بريم و با بقية همكارهاي شركت كه آن ها هم بن داشته اند و خوشبختي، داريم غيبت رئيس كارگزيني را مي كنيم و اداي منشي قسمت بايگاني را درمي آوريم و بلندبلند مي خنديم و بارهايمان را مي كشيم سمت خانه. چقدر مادربزرگ بدبخت بود كه در آن خانه مي شست و مي پخت. حيف كه زنده نماند ببيند ما به چه آزادي شيريني دست يافتيم. ما چقدر رشد كرديم. معدن هستيم و مرباي انجيرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر مي شويم. مردها مهارت جمع بستن ما را خيلي تجليل مي كنند. ما مي توانيم همه كار را با همه كار انجام دهيم. وقتي مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ايستاده توي اتوبوس حفظ كنند، ما با يك دست دست بچه را مي گيريم با دست ديگر خريدها را، گوشي موبايل بين گردن و شانه، كارهاي اداره را راست و ريس مي كنيم. افتخارآميز است.
كند؟ ما به همة حق و حقوقمان رسيده ايم. زنده باد تساوي
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||