تبليغاتX
دختر ایران

دختر ایران

همه چی از همه جا

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  
پل ها رو شکستم

پیوندهای روزانه
دانلود بهترین ها
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها
ریشه و تیشه
اس ام اس و جوک
گلاریشا
قالب زیبای وبلاگ
قالب/س ام س/کلیپ/فیلم/موزیک جدید/ عکس18+
کرمان رایانه دات کام
الهام کبیری دختری که زن شد
عکس و شعر و آموزشی
دفترچه خاطرات
پسر ایرونی
دختران حوا-پسران آدم
هر چی بخوای داریم
جدیدترین آهنگ های ایرانی
مرجع تخصصی موبایل فارسی زبانان
گالری عکس عاشقانه
RNG
عشق خیالی یا خیال عاشقی
بلاگ اسکای
ساز و عشق
زرين شهر-كميسيون ياددهي -يادگيري
سکوتی پر راز
امیر
فرشته ی خط خطی
سیندرلا
دوست
فانوس
نازنینم تولدت مبارک
آواز ایرانی
پاتوق سرای خداجویان
وب سایت طرفداران هری پاتر

آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


 RSS 

طراح قالب





Powered by WebGozar

سایت بزرگ موسیقی سایت بزرگ موسیقی سایت بزرگ موسیقی سایت بزرگ موسیقی سایت بزرگ موسیقیسایت بزرگ موسیقی

سلام پریسا ...




آثار برگزیده دانشجویان گرافیک

نمایشگاهی از آثار پوستر سازی دانشجویان ارتباط تصویری با موضوعات آزاد،از جمله جمعیت،هوای پاک،محیط زیست،اهدای خون،روز جهانی ارتباطات و ... از تاریخ 28 مهر الی 2 آبان ماه، در نمایشگاه دانشکده شریعتی، برگزار شده است.
در این نمایشگاه،90 اثر برگزیده دانشجویان که زیر نظر استاد محمدی،مدرس گرافیک،کار می کرده اند،به معرض نمایش گذاشته شده است.




بدانیم

 

o در ادرار ائمه آلودگی نيست! – "ليس فی بول الائمه استخباث" – ( منبع: انوار ولايه، ص. ۴۴۰ )

o خوردن آب در حالت ايستاده در شب باعث زردی ميشود! – "شرب الماء من قيام بالليل يورث ماء الاصفر" ـ ( منبع: اصول کافی جلد ۶-ص۴۹۸ )

o نگاه کردن به آلت تناسلی زن باعث کوری ميشود! – "النظر الی فروج النساء يورث العمی"- (منبع : من لا يحضره الفقيه -جلد ۳ ص۵۵۶ )

o آه اسم خدا ست!- "آه اسم من اسماء الله الحسنی" - مستدرک الوسائل جلد ۲ ص۱۴۸
o ملکی بنام خرقائيل هست که ۱۸ هزار بال دارد و بين هر بالش پنجاه سال زمان برای ديدن لازم است! ـ "ان لله ملکا يقال خرقائيل له ثمانيه عشر الف جناح مابين جناح الی جناح خمس مائه عام" – ( منبع : کتاب البرهان جلد، ۲ ص. ۳۲۷ )

o ملکی هست که اسمش منت و هميشه بالای قبر امام حسين است ! ـ ( الکافی جلد ۴ ص ۵۸۳)

o امام ده علامت دارد از جمله آنها ختنه شده بدنيا می آيد!، با پا وبراحتی متولد ميشود!، جنب نميشود!، اگر بخوابد قلبش بيدار
است، چشمش ميخوابد ولی قلبش بيدار است!، همانطور که از جلو ميبيند از عقب هم ميبيند! ـ "يولد مطهرا مختونا و لا يجنب و تنام عينه و لا ينام قلبه و يری من خلفه کما يری من امامه" ـ ( منبع : اصول کافی جلد يک ص ۳۱۹ کتاب حجه باب مواليد الائمه )

o امام زمان لخت و عريان ظاهر ميشود! ـ "انه سيظهر عاريا امام قرص الشمس" ـ (منبع: حق اليقين، ص. ۳۴۷ )

o ابن بابويه روايت ميکند که ابی عبد الله مردی را ديد که کفش سياه پوشيده فرمود چرا کفش سياه پوشيدی، مگر نمی دانی کفش
سياه نور چشم را کم ميکند و مردانگی را ضعيف ميکند؟ . بر تو باد پوشيدن کفش زرد که نور چشم را زياد ميکند و باعث قوت مردانگی ميشود!. ـ "عن ابی عبد الله انه رای رجل و عليه نعل سوداء فقال مالک و لبس السوداء؟ هی تضعف البصر و ترخی الذکر و………" ـ ( منبع : کتاب خصال شيخ صدوق ..ابن بابويه باب سوم جلد یک، ص. ۹۹ )

o روايت از علی (ع): اولين حيوانی که پس از رسول خدا(ص) از دنيا رفت عفير خر رسول خدا بود! اين خر با رسول خدا صحبت کرده بود ! و گفته بود : پدر و مادرم فدای تو، پدرم از قول پدرش و از قول جدش و جد جدش و ..نقل کرده که نوح (ع) جد من را در کشتی گذاشت و به مردم گفت ای مردم از نسل اين خر، خری متولد ميشود که رسول خدا بر او سوار ميشود، و من خوشحالم که آن خر هستم ! ـ "عن امير المومنين علی قال ان اول شيی من ادواب توفی هو عفير حمار رسول الله ذالک الحمار کلم رسول الله فقال بابی انت و امی ………" ـ ( منبع: اصول کافی جلد ۱ ص ۱۸۴- کتاب الحجه باب ما عند الائمه من سلاح رسول الله )

o از امام حسن (ع) روايت شده است که ايشان فرمود برای خداوند دو شهر است ( خدا دو شهر دارد) يکی از انها در مشرق است و يکی در مغرب، و در آنها ۷۰ ميليون زبان و جود دارد! و من همه آن زبانها را ميدانم! ـ "عن ابی عبد الله الحسن قال ان لله مدينتين احداهما بالمشرق و اخری بالمغرب و فيها سبعون الف الف لغه و انا اعرف جميع تلک اللغات" ـ ( منبع: اصول کافی - جلد يک - ص ۳۸۴ و ۳۸۵ باب مولد حسن ابن علی)

o خوردن خاک نفاق می آورد! – "اکل الطين يورث النفاق" ـ ( منبع: الکافی جلد۲- ص۲۶۵ ). خوردن خاک حرام است مثل خون و مردار و گوشت خوک اما خوردن خاک قبر امام حسين باعث شفاء از بيماريها ميشود! . ـ "اکل الطين حرام مثل الميته و الدم و لحم
اخنزير الا طين قبر الحسين فيه شفاء من کل داء"- ( منبع: اصول کافی جلد ۳ - ص ۳۸۷)

o توسل به امام موسی کاظم باعث جلای چشم ميشود!.ـ " التوسل بالامام موسی الکاظم ينفع لوجع العين" ـ ( منبع : باقيات الصالحات ضميمه مفاتيح الجنان -شيخ عباس قمی ص ۷۴۵ )

o امام حسين(ع) از سينه حضرت زهرا شير نخورد بلکه پيامبر انگشتش را در دهان او ميگذاشت و او می مکيد و برای سه روزش کافی بود!. ـ " لم يرضع الحسين من فاطمه (س) و لا من انثی کان يوتی به النبی (ص) فيضع ابهامه فی فمه فيمص منها ما يکفيه اليو مين و الثلاث "ـ ( منبع: اصول کافی کتاب الحجه - باب مولد حسين ابن علی )

o پيامبر از ابوطالب شير ميخورد! ـ " لما ولد النبی (ص) مکث اياما ليس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فيه لبنا فرضع منه اياما" ـ ( منبع: اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد النبی(ص) - جلد يک ص ۳۷۳ )

o فاطمه زهرا (س) حيض نميشده است! ـ "عن ابی الحسن قال ان بنات الانبياء لا يطمثن" ـ ( اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد الزهراء - جلد يک ص. ۳۸۲ )
o در روايت است که علی (ع) با رسول خدا به مسافرت رفت و عايشه همراهش بود و تنها يک لحاف همراهشان بود ! و علی میگوید رسول خدا بين من و عايشه خوابيد ! و هنگاميکه رسول خدا شب برای نماز شب بر خاست من و عايشه در يک لحاف بوديم ! ـ " قال علی سافرت مع رسول الله و کان له لحاف ليس له لحاف غيره و معه عائشه و کان رسول الله ينام بينی و بين عائشه فاذا قام الی اللصلوه الليل ……….." ـ ( منبع: بحار الانوار جلد ۲ - ص ۴۰ دار احياء التراث العربی - بيروت بحار الانوار ص. ۲۹۷ )

o هنگاميکه امام حسين به شهادت رسيد بين امام سجاد و محمد ابن حنفيه فرزند علی(ع) بر سر امامت اختلاف افتاد …محمد ابن حنفيه به امام سجاد گفت تو خودت بهتر ميدانی که من از تو لايق تر هستم و امام سجاد در جواب گفت پاسخ تو را حجر الاسود ميدهد ! و دعوت کرد که به آنجا بروند ..آنگاه محمد ابن حنفيه حجر الاسود را صدا زد و هيچ جوابی نشنيد اما تا امام سجاد حجر الاسود را صدا زد حجر به صدا در آمد و گفت امامت مال علی ابن الحسين است و نزديک بود حجر الاسود از جا کنده شود! ـ "لما قتل الحسين (ع) ارسل محمد ابن الحنفيه الی علی ابن الحسين و ……" ـ ( منبع: اصول کافی - جلد يک ص ۳۴۸ اعلام الوری للطبرسی ۲۵۸)

o علی(ع) بر روی ابرها پرواز ميکند ! . خداوند ابرها را برای علی مسخر ساخت و او شرق و غرب عالم را درنورديد! . ـ "ان الله سخر لعلی السحاب فکان يسير فی الارض شرقا و غربا" ـ ( منبع: تفسير الميزان جلد ۱۳ - ص ۳۷۲ بحار الانوار جلد ۳۹ - ص ۱۳۸)

__________________________________________________




تست شخصیت

 

آیا شما فضول هستید یا خیر ...

لطفآ سوالات را بدقت بخوانيد و امتياز هر پاسخ را ياداشت کنيد
سپس با استفاده از قسمت پاسخ امتياز به دست آمده خود را بررسي کنيد

سوالات :
--------------------------------------------------------------------------------
1 - در حال عبور از جلوي منزل يكي از همسايگان كه معمولاً صدايي از خانه آنها شنيده نمي شود، متوجه مشاجره پدر و مادر با يكي از بچه ها مي شويد. به نظر شما اين موضوع آنقدر جالب هست كه بايستيد و به دعواي آنها گوش دهيد؟

- وقت من بيشتر از اين كارهاي بي فايده ارزش دارد.(0)
- شايد چند دقيقه اي به حرفهاي آنها گوش دهم. (5)
- تا از كل جريان باخبر نشوم خيالم راحت نمي شود.(10)
--------------------------------------------------------------------------------

2 - وقت صحبت تلفني با يكي از دوستانتان، مجبوريد براي چند دقيقه پشت خط بمانيد تا او به تماس تلفني ديگري پاسخ دهد. زماني كه دوستتان برمي گردد، از او مي پرسيد چه كسي تماس گرفته بود؟

- بله (10)
- خير(0)
--------------------------------------------------------------------------------

3 - پست اشتباهاً نامه همسايه تان را به منزل شما مي آورد كه عنوان خصوصي دارد، ولي درب پاكت قبلاً باز شده است. آيا نامه را مي خوانيد؟

- بله (10)
- خير(0)
--------------------------------------------------------------------------------

4 - يكي از افراد حاضر در يك جمع دوستانه به آهستگي مشغول صحبت با تلفن همراهش است. آيا گوشتان را تيز مي كنيد تا ببينيد جريان از چه قرار است؟

- بله (10)
- خير(0)
--------------------------------------------------------------------------------

5 - آيا تا به حال درون كيف كسي را از روي كنجكاوي گشته ايد؟

- بله (10)
- خير(0)
--------------------------------------------------------------------------------

6 - دوستانتان به يك مهماني دعوت شده اند كه شما در ليست مهمانان نبوده ايد، آيا صبح روز بعد از مهماني با آنها تماس مي گيريد تا درباره آنچه در مهماني اتفاق افتاده سؤال كنيد؟

- بله (10)
- خير(0)
--------------------------------------------------------------------------------

7 - اگر متوجه روحيه افسرده يكي از دوستان و يا همكارانتان شويد، چه مي كنيد؟

- منتظر مي مانم تا اگر خودش مايل بود سر صحبت را بازكند.(0)
- سعي مي كنم به نحوي موضوع را به او ربط بدهم تا مسأله مطرح شود. (5)
- آنقدر اصرار مي كنم تا بالاخره دليل ناراحتي اش را بگويد. (10)
--------------------------------------------------------------------------------

8 - فردي كه در وسيله نقليه عمومي كنار شما نشسته، مشغول ديدن تعدادي عكس است. آيا كنجكاوي باعث مي شود زيرچشمي به عكس هاي او نگاه كنيد؟

- بله (10)
- خير(0)
--------------------------------------------------------------------------------

9 - بطور اتفاقي كلمه رمز دسترسي به صندوق پست الكترونيكي يكي از دوستانتان را پيدا مي كنيد. آيا نگاهي به اي ميل هاي او مي اندازيد؟

- بله (10)
- خير(0)
--------------------------------------------------------------------------------

10 - در خيابان راه مي رويد كه مي بينيد دونفر شروع به دعوا مي كنند. آيا مي ايستيد تا ببينيد موضوع چيست؟

- بله (10)
- خير(0)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا 35 امتياز:
شما حتي يك رگ فضولي هم در بدنتان نداريد؛ يا حداقل در امور ديگران فضولي نمي كنيد. دليل آن هم مشخص است: يا فكر مي كنيد كه بايد حريم خصوصي ديگران را محترم بشماريد و يا مشغوليات ذهني بهتري داريد. در هر صورت نتيجه اين است كه به هيچ عنوان در اموري كه به شما ربطي ندارد دخالت نمي كنيد.


35 تا 70 امتياز:

خوب، شما طبيعتاً آدم كنجكاوي هستيد. اما خوشبختانه كنجكاوي شما كنترل شده است و تمام سعي تان بر اين است كه از دخالت در امور ديگران پرهيز كنيد. بعضي وقتها براي گرفتن اخبار دست اول ممكن است هر كاري بكنيد؛ به خصوص اگر پاي شايعات پر آب و تاب در ميان باشد.


75 تا 100 امتياز:

شما اطلاعاتي درباره تر يا خشك بودن هيزم جهنم نداريد؟ براي شما هيچ چيز هيجان انگيزتر از كشف مسائل شخصي ديگران نيست و در اين باره هر تلاشي كه لازم باشد انجام مي دهيد. احتمالاً تا به حال از طرف دوستانتان لقب فضول را دريافت كرده ايد. اگر اين اتفاق تا به اين لحظه نيفتاده، مطمئن باشيد در آينده اي نه چندان دور خواهد افتاد
 

 




نعمت های تکرار نشدنی

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ  دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود " لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ قرار داد. سگ هم  کیسه را گرفت و رفت.

قصاب که کنجکاو شده بود و از  طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .

سگ  در خیابان  حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا  چراغ سبز شد و  بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوسها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.

اتوبوس آمد و سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد. قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.

اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. اینکار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.

سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.

مردی در را باز کرد و شروع  به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد. قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی است که من تا بحال دیده ام.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار توی این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!




یانگوم جان

http://WwW.kOchOlO.Org/



کمکم کن....

mt.hamtaraneh.com 

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای كمال. بنگر كه چگونه می افتی چون سیبی سرخ یا برگی زرد؟




حرف دل ...

با همه بی سرو سامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگیم هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلكه نگاهم كنی

عاشق آن لحظه طوفانی ام

دلخوش گرمای كسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها

تا تو كمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته دریا شدم

تا كه بگیری و بمیرانی ام

خوبترین حادثه می دانمت

خوبترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز كن

دیر زمانی است كه بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست

تشنه ی یك صحبت طولانی ام

ها...به كجا می كشی ام خوب من

ها... نكشانی به پشیمانی ام؟!




وقتی خدا زن را آفرید ...

وقتی خدا زن را آفرید به من گفت این زن است . وقتی با او روبرو شدی . مراقب باش...
 
شیخ حرف خدا را قطع كرد و گفت : مراقب باش به او نگاه نكنی . سرت را به زیر افكن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی مفتون فتنة چشمانش نشوی كه از آنها شیاطین می بارند . گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی كه مسحور شیطان می شوی. از او حذر كن كه یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری كه خدا در آتش قهرت می سوزاند و سرنگون به چاه ویلت می افكند.... مراقب باش و من بی آنكه بپرسم پس چرا او را آفرید گفتم ((به چشم )) شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد كه به قصد امتحان تو و این از لطف اوست در حق تو. پس شكر كن و هیچ مگو... گفتم ((چشم )) و در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز او را ندیدم به چشمانش ننگریستم . آوایش را نشنیدم . چقدر دوست می داشتم بر موجی كه مرا به سوی او می خواند بنشینم اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز می گریختم. و هزاران سال گذشت خسته و فرسوده و احساس ناشی از نیاز به چیزی یا كسی كه نمی شناختمش. اما حضورش را و نیاز به وجودش را حس می كردم . دیگر تحمل نداشتم . پاهایم سست شد بر زمین زانو زدم . و گریستم . نمی دانستم چرا؟ قطره اشكی از چشمانم جاری شد. و در پیش پایم به زمین نشست . به خدا نگاهی كردم مثل همیشه لبخندی با شكوه بر لب داشت و مثل همیشه بی آنكه حرفی بزنم و دردم را بگویم ، می دانست.
 
 
 
با لبخند گفت : این زن است . وقتی با او روبرو شدی مراقب باش. كه او داروی درد توست بدون او ناقصی . مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشكنی كه او بسیار شكننده است .
من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم نمی بینی كه در بطن وجودش موجودی را به پرورش
می برد. من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآوردم پس اگر تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه نكن، گیسوانش را نظر میانداز حرمت حریم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهیای این دیدار كنم.
 
 
من اشكریزان و حیران خدا را نگریستم . پرسیدم پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ویل تهدید كردی ؟
 
گفت : من ؟
 
فریاد زدم : شیخ گفت تو سكوت كردی اگر راضی به گفته هایش نبودی چرا حرفی نزدی؟
 
باز صبورانه و با لبخند همیشگی گفت : من سكوت نكردم فقط تو ترجیح دادی صدای شیخ را بشنوی . و من در گوشه ای دیدم شیخ همچنان حرفهای پیشین را تكرار می كند.
 



امید

هر امیدى غیر از امید به خدا دیوانگى است،
و هر ترسی غیر از ترس دوری از عاشق واقعی، بیمارى است.
امیلی برونت

 




معصومیت

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 



خدا

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن

 

یه سار شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید

 

فریاد براورد خدایا با من حرف بزن......اذرخش در اسمان غرید اما مرد اعتنایی نکرد

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت:پس تو کجایی؟؟؟؟ بگذار تو را ببینم....... ستاره ای درخشید اما مرد ندید

مرد فریاد کشید"خدایا یک معجزه به من نشان بده"......کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد

مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم.........از تو خواهش میکنم... پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد...




جواب خيلي از "چرا"هاتون رو بگيريد

درب اتاق رئيس گروه معماري،‌دانشگاه آزاد مشهد
 


درب اتاق رئيس گروه مديريت، دانشگاه توکيو





كلاهبرداران هم در تاريخ جايي براي خود دارند

- ويكتور لوستيگ Victor Lustig
سلطان كلاهبرداران تاريخ، مردي كه برج ايفل را فروخت، مسلط به
 پنج زبان زنده‌ دنيا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بيش از 50 بار
 بازداشت آن هم فقط در كشور آمريكا، مردي كه مي‌توانست
زيرك‌ترين قربانيانش را نيز گول بزند، در سال 1890 در بوهميا
(كشور كنوني چك) در يك خانواده متوسط به دنيا آمد و در سال
 1920 به آمريكا رفت. سالي كه بازار سهام به شدت رشد مي‌كرد
 و به نظر مي‌رسيد كه همه روز‌به‌روز پولدار‌تر مي‌شوند و لوستيگ
 آنجا بود كه از اين موضوع و حماقت ذاتي آمريكايي‌ها سود برد.
در سال 1925 و پس از انجام چندين فقره كلاهبرداري بي‌عيب
ونقص و پرسود، ويكتور به فرانسه و شهر پاريس رفت و در آنجا
شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ايفل!
ايده اين كلاهبرداري بعد از خواندن يك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ويكتور رسيد. در اين
 مقاله آمده بود كه برج ايفل نياز به تعمير اساسي دارد و هزينه اين كار براي دولت كمرشكن
 خواهد بود.
دينگ! زنگي در سر ويكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركي تهيه
كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون رياست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هايي
با سربرگ‌هاي جعلي، شش تاجر آهن معروف را به جلسه‌اي دولتي و محرمانه در هتل
 كرئون(creon) كه محلي شناخته شده براي قرار‌هاي ديپلماتيك و مهم بود، دعوت كرد.
شش تاجر سر وقت در سوئيت مجلل ويكتور حاضر بودند. ويكتور براي آنها توضيح داد كه
دولت در شرايط بد مالي قرارگرفته است و تأمين هزينه‌هاي نگه‌داري برج ايفل عملاً از توان
 دولت خارج است. بنابراين او از طرف دولت مأموريت دارد كه در عين تألم و تأسف، برج ايفل
را به فروش برساند و بهترين مشتريان به نظر دولت تجار امين و درستكار فرانسوي هستند
 و از ميان اين تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن‌ترين افرادند. ويكتور تأكيد كرد به
دليل احتمال مخالفت عمومي، اين مسئله تا زمان قطعي شدن معامله مخفي نگه داشته
 خواهد شد.
فروش برج ايفل در آن سال‌ها زياد هم دور از ذهن نبود. اين برج در سال 1889 و براي نمايشگاه
بين‌المللي پاريس طراحي و ساخته شده بود و قرار بر اين نبود كه به صورت دائمي باشد.
در
سال 1909 برج به‌خاطر اين‌كه با ساختمان‌هاي ديگر شهر همچون كليساهاي دوره گوتيك
 و طاق نصرت هماهنگي نداشت، به محل ديگري منتقل شده بود و آن زمان وضعيت
 مناسبي نداشت. چهار روز بعد خريداران پيشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند.
ويكتور به دنبال بالاترين رقم نبود، ‌او از قبل قرباني خود را انتخاب كرده بود؛ مردي كه نامش
در كنار ويكتور در تاريخ جاودانه شد! آندره پويسون (Andre poisson). در بين آن شش نفر،
 آندره كم‌سابقه‌ترين بود و اميدوار بود كه با برنده شدن در اين مناقصه، يك‌شبه ره صدساله
 را طي كند و كلاهبردار باهوش به خوبي متوجه اين موضوع شده بود. ويكتور به آندره
اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحويل برج در هتل آماده
امضاست. اما همان‌طور كه تاجر عزيز مي‌داند، زندگي مخارج بالايي دارد و او يك كارمند
ساده بيش نيست و در اين معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ايشان را
برنده كند و... آندره به خوبي منظور ويكتور را فهميد! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله
امضا شد و آندره پويسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ايفل شد! فرداي آن روز
وقتي آندره و كارگرانش به جرم تخريب برج ايفل توسط پليس بازداشت شدند، ويكتور
 لوتينگ كيلومترها از پاريس دور شده بود. در حالي كه در يك جيبش پول فروش برج بود
 و در جيب ديگرش رشوه!
 
2-هان ون ميگه‌رن (Han Van Meegeren)
نقاش و كپي‌كننده آثار هنري، باهوش‌ترين و زبردست‌ترين
 جاعل تابلوهاي نقاشي، مردي كه سر نازي‌هاي آلماني
كلاه گذاشت، مردي كه اگر كلاهبردار نمي‌شد، بي‌شك
يكي از مهم‌ترين نقاشان قرن بيستم بود، در سال 1889 در
هلند به دنيا آمد. از كودكي عاشق رنگ‌ها بود و در جواني
با تأثير از نقاشي‌هاي دوره طلايي هلند، تابلوهاي زيادي
 خلق كرد. اما منتقدان، آثار او را بي‌روح و تقليدي و
 تكراري ناميدند و ميگه‌رن سرخورده از اين برخورد و براي
اثبات توانايي‌هايش به منتقدان تصميم گرفت كه آثار
 بزرگان دوره طلايي همچون فرانس هالس (Frans Hals)
و ورميه را كپي كند. ميگه‌رن با پشتكار زياد فرمول رنگ‌هاي
 قديمي و نحوه ساخت بوم‌هاي آن زمان را پيدا كرد. او كار
 را شروع كرد و آن‌قدر ماهرانه اين كار را انجام داد كه تيزبين‌ترين
 كارشناسان نيز از تشخيص بدلي بودن آثار ناتوان بودند و ميگه‌رن با اطمينان كامل، در نقش يك
 دلال، تابلوهايش را به‌عنوان آثار كشف‌شده دوره طلايي به مجموعه‌داران و گالري‌ها ‌فروخت.
 در همين دوران بود كه اروپا درگير جنگ جهاني دوم شد.
يكي از مشتريان پر و پا قرص او، مارشال گورينگ از سران درجه اول حزب نازي آلمان بود
كه علاقه فراواني به آثار نقاشان هلندي داشت و تعداد زيادي از كارهاي ميگه‌رن را به
مجموعه خود اضافه كرد. اما زمانه بازي ديگري را در سر داشت. آلمان‌ها در جنگ
شكست خوردند و ميگه‌رن به جرم فروش ميراث فرهنگي هلند به نازي‌ها بازداشت و در
دادگاه متهم به خيانت به وطن شد كه مجازاتش اعدام بود. ميگه‌رن در دادگاه واقعيت را
ابراز كرد، اما هيچ‌كس حرف‌هايش را باور نكرد. تابلوهاي جعلي در دادگاه توسط
كارشناسان مورد بازبيني قرار گرفت و همگي بر اصل بودن آنها صحه گذاشتند. هيچ‌كس
باور نمي‌كرد كسي بتواند با چنين دقت و ظرافتي اين آثار را جعل كند. ميگه‌رن از دادگاه
درخواست كرد كه وسايل مورد نيازش را در اختيارش بگذارند تا در حضور همه يكي از آثار
دوره طلايي جعل كند!
ميگه‌رن از اتهام خيانت تبرئه شد، اما به جرم جعل آثار هنري به زندان محكوم شد و چند
سال بعد درگذشت. ميگه‌رن به‌عنوان يك كلاهبردار در كار خود موفق بود، اما مشتري
اصلي او گورينگ از او زيرك‌تر بود. اسكناس‌هايي كه گورينگ در ازاي تابلوها به
ميگه‌رن مي‌داد همگي تقلبي بودند!
 
3- فرانك ويليام آباگ‌نيل (Frank William Abagnale)‌
صاحب كلكسيوني از انواع كلاهبرداري‌ها، قاضي، خلبان، جراح و استاد
دانشگاه! و كسي كه زندگي‌اش دستمايه ساخت فيلم «اگه مي‌توني
منو بگير» شد، در سال 1948 در آمريكا به دنيا آمد. وقتي او 14 ساله
بود، پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و اين ضربه روحي بزرگي براي
فرانك بود. دو سال بعد از خانه فرار كرد و به نيويورك رفت و در آنجا بود
كه فهميد براي امرار معاش چاره‌اي به‌جز كلاهبرداري ندارد. پس از مدت
كوتاهي او به يكي از حرفه‌اي‌ترين جاعلان چك بدل شد و چنان در كار خود
 مهارت پيدا كرد كه هيچ بانكي قادر به تشخيص جعلي بودن چك‌هاي او
 نبود. فرانك براي آن‌كه بتواند بدون پرداخت پول بليت با هواپيما سفر كند،
 ‌با جعل كارت‌هاي شناسايي و مدرك خلباني، ‌خود را به عنوان خلبان خط
هوايي پان‌امريكن جا زد و از امتياز خلبان‌ها براي مسافرت مجاني استفاده
كرد. اين موضوع لو رفت، اما قبل از آن‌كه دست پليس به او برسد، به شهر جورجيا فرار كرد و با
هويت جعلي تازه‌اي، به عنوان يك دكتر در يك آپارتمان ساكن شد. از قضا در همسايگي فرانك
يك دكتر واقعي زندگي مي‌كرد و به فرانك پيشنهاد داد تا در بيمارستان شهر مشغول به كار
شود و فرانك اين پيشنهاد را پذيرفت و 11ماه به عنوان متخصص جراحي اطفال در آن
بيمارستان به درمان بيماران پرداخت! پس از آن به شهر لوئيزيانا رفت و با جعل مدرك حقوق
 از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلي لوئيزيانا استخدام شد. او پس از
چندماه توسط يكي از فارغ‌التحصيلان واقعي هاروارد شناخته شد، اما قبل از آن‌كه دستگير
 شود، از آنجا به ايالت يوتا گريخت و با جعل مدرك دانشگاه كلمبيا، در دانشگاه بريگام در
رشته جامعه‌شناسي شروع به تدريس كرد!
او سرانجام در سال 1969 در فرانسه دستگير شد و زماني كه پليس فرانسه اين موضوع
را اعلام كرد، 26 كشور خواستار محاكمه او در كشورشان شدند! فرانك به آمريكا منتقل
 شد و در آنجا به 12 سال زندان محكوم شد، ولي پس از گذراندن پنج سال آزاد شد.
فرانك آباگ‌نيل هم‌اكنون به‌عنوان كارشناس خبره جعل اسناد و چك با پليس آمريكا
 همكاري مي‌كند و با تأسيس شركت آباگ‌نيل و شركا به بانك‌ها نيز مشاوره مي‌دهد!
 
4- حسين.ك
كلاهبردار وطني، مردي كه كاخ دادگستري را فروخت، حدود 70 سال پيش در شهريار متولد شد.
ح.ك مردي بي‌سواد ولي باهوش بود و بي‌ترديد اگر تحصيلات مناسبي داشت، به يكي از بزرگان
 ادب و علم كشور بدل مي‌شد. اما او از جواني به راهي غير از آن كشيده شد. حسين.ك با
كلاهبرداري‌هاي كوچك روزگار مي‌گذراند، اما اين كارها براي مردي با هوش او كارهايي كوچك
محسوب مي‌شدند. تا اين‌كه يك روز طعمه بزرگ‌ترين كلاهبرداري خود را در جلوي در سفارت
 انگليس شكار كرد؛ دو توريست آمريكايي (و طبعاً احمق!) كه به دنبال خريد يك هتل در ايران
 بودند. ح.ك آنها را به دفترش كه در خيابان گيشا بود دعوت كرد و در آنجا به آنها پيشنهاد
 خريد يك ساختمان بزرگ و مجلل را به قيمت بسيار مناسب داد. اين ساختمان، كاخ
دادگستري بود كه در خيابان خيام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستري
از آن استفاده مي‌شود. قرار بازديد از كاخ براي فرداي آن روز گذاشته شد و ح.ك همان روز
 عصر به آنجا رفت و با تطميع اتاقدار وزير وقت دادگستري، دفتر كار وزير را براي مدت
يك‌ساعت اجاره كرد. فرداي آن روز قبل از آمدن مشتري‌ها، 200 جفت دمپايي پلاستيكي
 تهيه كرد و جلوي در اتاق‌هاي كاخ كه يك ساختمان اداري محسوب مي‌شد و در آن
ساعت خالي بود، گذاشت. به اتاق وزير رفت و منتظر شكارهايش شد. آمريكايي‌ها
سروقت آمدند و ح.ك به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و
وقتي مشتري‌ها درخواست ديدن داخل اتاق‌ها را داشتند،‌ به بهانه بودن مسافران و با
نشان دادن دمپايي‌ها، آنها را منصرف مي‌كرد. مشتريان ساختمان را پسنديدند و به پول
 رايج آن زمان 500 هزار تومان به ح.ك پرداخت كردند و خوشحال از اين معامله پرسود،
براي تحويل ساختمان 10 روز ديگر مراجعه كردند. اما همان‌جا بود كه فهميدند چه
كلاه بزرگي بر سرشان رفته است. ح.ك همان روز معامله، به مصر فرار كرد و بعد از چند
 ماه زندگي در آنجا، به ايران بازگشت. اما در ايران بازداشت و به زندان محكوم شد و چند
 سال بعد از وقوع انقلاب اسلامي فوت كرد.
ح.ك يك كلاهبردار ذاتي بود،‌حتي در زندان! او تلويزيون زندان را به يكي از زندانيان به قيمت
100 تومان فروخت و وقتي آن زنداني بعد از آزادي تلويزيون را زير بغل زد و مي‌خواست آن
را با خود ببرد، فهميده بود كه چه كلاهي بر سرش رفته و مضحكه بقيه شده است!
 



مسجد

Slide Show Image

Masjid Al Shakirin / Masjid KLCC

 


Slide Show Image

 

Masjid Sultan Salahuddin Abdul Aziz Shah

 

Slide Show Image

Masjid Kampung Baru

 

Slide Show Image

Masjid Jamek

 

Slide Show Image

Masjid Jamek

 

Slide Show Image

 

Masjid Wilayah Persekutuan Jalan Duta
 

Slide Show Image
 

Masjid Negara